ان روز که تو رفتی
دروازه ها بسته شد
شهر با همه ی هیاهو
ناگهان خسته شد!
ان روز که تو رفتی
دل بی تاب شد
ناگهان دستی
به خون اغشته شد!
ان روز که تو رفتی
غم وابسته شد
وابسته ی
این خانه ی بی تاب شد!
ان روز که تو رفتی
ندانستی بر ما چه شد!؟
نخواستی بدانی
بی تو
اشک مهمان شد!
ان روز که تو رفتی
کوچه سوت و کور شد
دیگر صدای سوتی
شنیده نشد!
ان روز که تو رفتی
و ندانستی
ضربه های ساعت
چه غم انگیز شد!!!!





سلام اگه حریفی بیا جلو